بچه‌ها رفته‌اند، من مانده‌ام و یک دنیا زمان که هی کش می‌آید

عکاس: ماهی صفویه/ نویسنده: مریم احمدی

تکه پارچه‌های رنگی را کنار هم می‌چینم. تعدادشان کافی است. یک روتختی چهل تکه برای تخت خودم و حمید می‌دوزم. دوختن روزی ده پانزده تکه پارچه به هم، یک هفته‌ام را پر می‌کند. تا حمید از سفر برگردد تمام می‌شود. با خودم فکر می‌کنم اگر تا پایان دوره آموزشی سربازی محمد و تعطیلات دانشگاه مریم، هفته‌هایم را با چهل تکه دوزی بگذرانم چند تا روتختی دونفره می‌توانم بدوزم. سه ماه، حداقل ماهی سه روتختی! می‌شود ۹ تا. خنده‌ام می‌گیرد. با این همه روتختی چه کنم؟! به خودم می‌گویم حالا این هفته را بگذران، برای پرکردن تنهایی روزهای بعد هم راهی پیدا می‌شود. عصبانیت از دست حمید دوباره در وجودم غلیان می‌کند. تمام تنهایی و غصه‌های این روزها را از چشم او می‌بینم. فکر نمی‌کردم راضی شود مریم به دانشگاه شهر دیگری برود، یا دست روی دست بگذارد تا محمد برای گذراندن دوره آموزشی سربازی‌اش فرسنگ‌ها از خانه دور شود! درست وقتی که انتظارش را نداشتم سکوت کرد و گذاشت بچه‌ها بروند. حالا من مانده‌ام و یک دنیا زمان که هی کش می‌آید و عقربه‌های ساعت به گردش نمی‌رسند.

چند روز را با بافتن شال و کلاه برای محمد پر می‌کنم، چند روز سرگرم دوخت و دوز برای مریم می‌شوم، حالا هم روتختی خودم و حمید! وای حمید… اعتراف می‌کنم بدرقه خیلی بدی بود. درست قبل از رفتن به ماموریت چند روزه، تمام خشم و عقده‌های چندین ساله را با تمام توانم بر سرت فریاد زدم اما تو آرام نشستی دستم را گرفتی و گفتی: چته تو محبوبه؟! مگه همیشه نمی‌گفتی کاش بچه‌ها زودتر بزرگ شن برن پی کارشون تا من بتونم نفس بکشم، مگه گله نمی‌کردی که تمام عمرت داره صرف بچه‌ها می‌شه و برای خلوت کردن با خودت وقت نداری. خب بچه‌ها بزرگ شدن و رفتن. حالا این گوی و این میدون!

کاش می‌دانستی بعد از گذشت چند هفته تنهایی، هنوز نمی‌دانم با این گوی و میدان چه باید کنم؟! انگار دیگر وقت‌گذرانی با خودم و برای خودم را بلد نیستم. می‌دانم وقتی برگردی از دیدن این روتختی رنگارنگ چهل تکه‌ هم که با دست خودم دوخته‌ام، خوشحال نمی‌شوی. می‌شناسمت. کنارم می‌نشینی و آرام می‌گویی: تمام خواسته‌ی چند ساله‌ت همین بود؟ یه روتختی؟

مطالب مرتبط
12 دیدگاه‌ها
  1. شکوفه صمدی می‌گوید

    کاش همه چیز سر جای خودش بود!

  2. سردشتی می‌گوید

    کاش بتونیم از تکه های وجود خودمان که هر کدوم طرفی افتاده یه چل تکه زیبا درست کنیم .موفق باشید

  3. یاسمن بلوری می‌گوید

    درود بر شما خانم احمدی عزیز. چقدر خوب و دلنشین توصیف کردین. اما این واقعیت تنها شدن بعد از بزرگ شدن فرزندان در همه ی زندگی ها هست پس ای کاش بتوانیم برنامه ریزی درستی در زندگی داشته باشیم که در این زمان با مشکل مواجه نشین. بازم ممنون از شما

  4. ناهید مشایخی می‌گوید

    خانم احمدی متن زیبایی بود چه زود همه چیز دیر می شود

  5. ادب می‌گوید

    عاقبت همه ما تنهایبه باید باهاش کنار آمد بازهم خوبه شما رو تختی رو تمام کردی آفرین‌ به نظر من اگر یاد گرفته باشیم چطور از فرصتهایمان استفاده کنیم تنهاییم عالمی داره موفق باشید

  6. شاهمرادی می‌گوید

    متن خوبی بود .
    انسانها از هیچکدام موقعیت زندگیشان راضی نیستند.

  7. زینب می‌گوید

    سلام .خوب بود اموزنده وواقعیتی که همه مردم اون رومیدونن..

  8. شهین طالبی می‌گوید

    مادرها آن قدر غرق عشق و محبت به فرزندان و خانواده می شوند که شخصیت مستقل خود را فراموش می کنند. وابستگی به فرزندان هم مانع پیشرفت آنها می شود و هم باعث افسردگی وناراحتی پدر ومادر بعد از رفتن فرزندان می گردد. خانم احمدی به خوبی این موضوع رو توصیف کردند.

  9. مهناز ایمانی می‌گوید

    پر کردن لحظات تنهایی
    واااای
    قلمتون توانا و موفق باشید

  10. نفیسه می‌گوید

    چرا ؟ چرا ما زنان وجودمان همیشه به وجود عزیزانمان چنان پیوندی می خورد که بدون آن ها قادر نیستیم از هیچ چیز لذت ببریم و همه چیز به کاممان بدون آن ها تلخ است .
    متن خوب و ساده ای بود . رو تختی چهل تکه استعاره ای زیبا بود . با پایانی زیباتر «تمام خواسته ی چند ساله ات این بود ؟ یه روتختی ؟» نمی دانم چرا وقتی به بقیه می گیم وقتی برای خودمان نیاز داریم فکر می کنند اگر اون فرصت پیش بیاد باید اتم رو بشکافیم ؟ چرا لذت بردن یک زن از موسیقی که گوش میده یا کتابی که می خونه و یا رو تختی مه می دوزه ، مهم نیست ؟
    پاینده باشی نازنین

  11. آتوسا سادات متین رهبری می‌گوید

    هرچی بیشتر میخونم میبینم همه زنها از مردها گلایه دارند زبون ونوسی پر از پیچیدگی یه یک زبون ساده پر از ایهام یک زبون ساده اما پر تضاد یک زبون ساده پر از ناز و عشوه اما تو مریخ همه به زبون سلسله مراتب حرف میزنند اونجا پول و قدرت حرف اولو میزنه اونجا همه فکر سلامتی خودشون تو جامعه مریخی ها ، ونوسی ها اتباع بیگانه اند . به زبون اونها هم میشه عادت کرد اونجا پر از غارهای تاریکه زیاد ونوسی بگیم مریخی ها بهش پناه میبرن مغز اونها گنجایش زبون ونوسی رو نداره

  12. آتوسا سادات متین رهبری می‌گوید

    هرچی بیشتر میخونم میبینم همه زنها از مردها گلایه دارند زبون ونوسی پر از پیچیدگی یه یک زبون ساده پر از ایهام یک زبون ساده اما پر تضاد یک زبون ساده پر از ناز و عشوه اما تو مریخ همه به زبون سلسله مراتب حرف میزنند اونجا پول و قدرت حرف اولو میزنه اونجا همه فکر سلامتی خودشونن تو جامعه مریخی ها ، ونوسی ها اتباع بیگانه اند . به زبون اونها هم میشه عادت کرد اونجا پر از غارهای تاریکه زیاد ونوسی بگیم مریخی ها بهش پناه میبرن مغز اونها گنجایش زبون ونوسی رو نداره

دیدگاه‌تان را درباره این متن بنویسید

پست الکترونیک شما نمایش داده نمی‌شود