ادامه‌ی مسیر ژن‌هایی که منم!

عکاس: ماهی صفویه/ نویسنده: زهرا یزدی

متن زیر درباره توالی ژن‌ها از والدین به فرزندان است:

 

در خانه‌مان، شکموترین «من» بودم.

بیشتر وقت‌ها داشتم دنبال خوردنی می‌گشتم.

خواهرها، هوش و حواسشان به درس خواندن بود و من پی اکتشاف. وه که چه کشف دلپذیری بود پس ساعت‌ها جستجو.

مادرم، خوراکی‌ها را قایم می‌کرد و می‌گفت «احتیاطِ خانه» است.

می‌گفت: ناگهان مهمانی سرزده می‌آید و آدم خجالت می‌کشد که چیزی توی خانه اش نباشد.

من، اما همیشه کاشف «احتیاطِ خانه» بودم. مخفی‌گاهش بیشتر توی سطلِ قهوه‌ایِ برنج بود. سطل قهوه‌ای برنج زیر میز چوبی توی زیر زمین بود‌. یواشکی خوردن، لذت نابی داشت. لذتی بی بدیل. لذتی تکرار ناشدنی.

 

طفلک مادرم!

گه گاه که مهمانی سرزده می‌رسید، دلخوش به «احتیاطِ خانه» چای میخکی‌اش را دم می‌گذاشت و بعد با جعبه ی خالی احتیاط خانه روبرو می‌شد. . .

در حضور مهمان چیزی نمی‌گفت. به رویم نمی‌آورد. فقط پس از رفتنِ مهمان، اسمم را با غیظ صدا می‌کرد و من که پیشاپیش خودم را جایی قایم کرده بودم تا چند ساعت آفتابی نمی‌شدم.

مادرم زود یادش می‌رفت، خیلی زود. مادرم توی لحظه‌ها زندگی می‌کرد. توی اکنون!

 

دیروز، تکه‌های مرغ را که سرخ کردم، ظرف ناهارم را گذاشته بودم پشت پنجره تا زودتر سرد شود، پیش از رسیدن راننده سرویس.

پسرم رفت و آمد مشکوکی می‌کرد.

ناهارش را داده بودم پیش‌تر. نگاهش کردم یواشکی. تکه‌ی بزرگی مرغ سوخاری می‌گذاشت توی دهانش و بعد می‌دوید به سمت اتاقش و سر صبر، می‌خوردش. صدایی شبیه به هومممممم درمی‌آورد و لبخند پهنی روی صورتش بود. این آمد و رفت چند بار به طول انجامید و من مثلاً نمی‌دانستم که دارد چکار می‌کند. . . . و به روی خودم نمی‌آوردم.

 

شب که آبدارچی ظرف غذایم را گرم کرد و برایم آورد، همان‌طور که پلوی خالی را می‌خوردم، یاد خودم افتادم و احتیاط خانه‌مان و توالی ژن‌ها …

و مزه بی نظیر یواشکی خوردن خوراکی‌ها.

 

گوینده: دتیس
موزیک پادکست: قطعه‌ای منتخب از موسیقی متن فیلم سرنوشت شگفت‌انگیز املی پولن اثر نوازنده و آهنگساز فرانسوی یان تیرسن.
مطالب مرتبط
12 دیدگاه‌ها
  1. دینا کاویانی می‌گوید

    چه توالی خوشمزه‌ای!

  2. شکوفه صمدی می‌گوید

    چه چشم بستن خوبی! لذیذتر از مرغ‌هایی که نخوردید! نوش جان!

  3. یاسمن بلوری می‌گوید

    درود بر شما خانم یزدی. مادر و پسر چه ژن خوب مشترکی دارند.

  4. فرشته خانی می‌گوید

    خیلی جالب بود.احتیاط خانه.خیلی قشنگه .درود به همه مادرای خوب و مهربان .

  5. سردشتی می‌گوید

    ما هم احتیاط خانه داشتیم و اتفاقا خوراکی های آن انگار خوشمزه تر از دیگر خوراکی ها بود

  6. سمیرا می‌گوید

    من و خواهر و برادرم که همیشه در جستجوی خوراکیهای پنهان شده بودیم. یادش بخیر 🙂
    قلمتان سبز

  7. شهین طالبی می‌گوید

    احتیاط خانه، چه اصطلاح جالبی و زندگی در لحظه و اکنون و مزه بی نظیر یواشکی خوردن خوراکیها…خیلی لذت بردم. موفق باشید.

  8. منیژه ظفر می‌گوید

    زهرای زرین قلم .دست مریزاد بانو

  9. زهرادورودیان می‌گوید

    چه متن آشناییییی!

  10. آتوسا سادات متین رهبری می‌گوید

    خیلی جالبه منم تواین مورد استعداد بالایی داشتم

  11. نفیسه ولدی می‌گوید

    متن در حالی که ساده و ملموس بود پیچیدگی های حواس آدمی را به تصویر می کشد و تجربه ای مشترک از پنهانی خوردن و پنهانی لذت بردن .
    من و برادرم هم معمولا عید ها چنین تجربه هایی داشتیم .
    عالی بود مثل همیشه

  12. مریم احمدی می‌گوید

    چه متن شیرینی !!!! درود بر شما

دیدگاه‌تان را درباره این متن بنویسید

پست الکترونیک شما نمایش داده نمی‌شود