چیزی که درخورِ وجودِ نازنین تو باشد نیافتم

عکاس: ماهی صفویه/ نویسنده: فهیمه سردشتی

متنی درباره سوءظن به همسر :

لباس‌های کثیف را که داخل سبد حمام بود به آشپزخانه آوردم و یکی‌ یکی داخل لباسشویی گذاشتم. حواسم بود که جیب‌هایشان را خوب بگردم تا مبادا کاغذی، سکه‌ای و یا پولی در آن‌ها باشد. فکرم ولی جایی دیگری بود.

پی ماجرای دیشب با رضا.

وقتی وارد اتاق شد و دید که من مشغول جستجو در موبایلش هستم، آن‌چنان خیره به من نگاه کرد که از شرم دوست داشتم زمین دهان باز کند و مرا ببلعد. هیچ نگفت و ناراحت از اتاق بیرون رفت.

او خیلی مراعات بچه‌ها را می‌کند و حتی‌المقدور جلوی آنها بحث و دعوا راه نمی‌اندازد.

من به او شک کرده بودم.

زود از خانه می‌رفت و دیر باز می‌گشت. در خانه هم سرش با دفتر و دستکِ مغازه گرم بود. بی‌حوصله شده بود و کج خلق. همین مرا به شک انداخته بود که وارسی کنم وسایل شخصی‌اش را. اما هیچ نیافته بودم، هیچ.

لباس‌ها داشت تمام می‌شد ولی فکرهای من نه.

یادم افتاد که کاپشن رضا هم کثیف شده. به همین خاطر به اتاق خواب رفتم و طوری که همسرم بیدار نشود لباسش را برداشتم و همان طور که از اتاق بیرون می‌رفتم شروع به گشتن جیب‌هایش کردم. جلوی ماشین لباسشویی که رسیدم در جیب پهلویی آنچه را که دنبالش می‌گشتم پیدا کردم.

پاکتی زرشکی رنگ بود که با روبان زیبایی خودنمایی می‌کرد. حتی بوی خوبی می‌داد. جمعه بود و همه در خواب. با ترس و اضطراب پاکت را بیرون آوردم ولی می‌ترسیدم درش را باز کنم.

دوباره به بیرون آشپزخانه رفتم و سرکی کشیدم تا مطمئن شوم که هنوز همه در خوابند. پاکت را باز کردم و کاغذی را که تا خورده بود و در آن دو تراول ۵۰ تومانی قرار داشت از پاکت بیرون آوردم. قلبم داشت از سینه بیرون می‌زد و لرزش دستانم باعث شد تا کاغذ از دستم بیفتد. کاغذ را از کف آشپزخانه برداشتم و بازش کردم.

متنی کوتاه، زیبا و عاشقانه با خط همسرم:

محبوبم! زیباترینِ رؤیاهایم! به دنبال کلامی‌ بودم تا شاید بتوانم آنچه را که از عشق تو در دلم نهفته است بیان کنم. اما فایده‌ای نداشت. چیزی که درخورِ وجودِ نازنین تو باشد نیافتم. گفتم شاید هدیه‌ای برازنده‌ی تو بیابم، ولی این ماه کار و کسب کساد بود و مغازه بی‌درآمد. پس تنها به این واژه قناعت کردم که دوستت دارم. ناهید! یگانه ستاره‌ی آسمانِ دلم.

کف آشپزخانه مانند تکّه یخی که در حال آب شدن باشد، ولو شده بودم که صدای رضا از بیرون آشپزخانه مرا به خود آورد: کجایی ناهید؟

 

چیزی که درخورِ وجودِ نازنین تو باشد نیافتم
گوینده: دتیس
موزیک پادکست: برگرفته از آلبوم آداجیوهای آلبینونی
مطالب مرتبط
24 دیدگاه‌ها
  1. اذین خودی می‌گوید

    درود بر شما، متن بسیار گیرایی بود که به خوبی هم پرداخته شده بود . در آخر هم لبخندی بر لب خواننده می نشاند همراه با نفس راحتی از ختم به خیر شدن ماجرا…
    امیدوارم پایان همه سوظن های زن و شوهری همین طور باشد.

  2. فرشته خانی می‌گوید

    چقدر خوبه که به هم اعتماد داشته باشیم و خوبتر اینکه اینطور نگرانی ها ختم به خیر بشه
    موفق باشی فهیمه جان .

    1. ناهید می‌گوید

      خانم سردشتی عزیز عالی بود و کاربردی و مفید…..ولی اخرش قلبم ریخت …..کجایی ناهید؟ فکر کردم خودمم?

  3. ناشناس می‌گوید

    خیلی واقعی به تصویر کشیده بودی داستان رو فهیمه جان. جالب بود

  4. یاسمن بلوری می‌گوید

    درود بر شما خانم سردشتی عزیز. یک هول و وحشت به جانمان انداختید و در انتها آب سردی بر شعله ی آتش ایجاد شده ریختید. بسیار زیبا و دلنشین. قلمتان سبز دوست خوبم

  5. شاهمرادی می‌گوید

    سلام خانم سر دشتی مثل همیشه زیبا بود راستش از بس خیانت آقایون زیاد شده اولش ترسیدم گفتم یه مورد دیگه ولی حالا میخندم
    همیشه بخندید.
    شاهمرادی

  6. سایه ذوقی می‌گوید

    خیلی لذت بردم
    بغض کردم
    ممنون که اینقدر خوب مینویسید. بانو
    ??

  7. آتوسا سادات متین رهبری می‌گوید

    چه خوب که آخر داستان عاشقانه تمام شد . بسیار عالی .

  8. آزاده می‌گوید

    ولی تجربه نشون داده هر وقت به شریک زندگیت شک کردی، زودتر یا دیرتر معلوم میشه یه خبرهایی بوده.

  9. سمیرا می‌گوید

    خیلی خوب بود خانم سردشتی عزیز. مثل همیشه لذت بردم. هم خوب شروع شد و هم خوب به پایان رسید. ⚘

  10. شکوفه صمدی می‌گوید

    چه خوبه که پایان خوشی داره. و چه عنوان خوبی داره متن!

  11. زهرادورودیان می‌گوید

    دستتون درد نکنه
    این سنگ گرانبها از بس دیده نشده به قعر دریا نشسته.

  12. شهلا اسدی تهرانی می‌گوید

    یک قصه ی عشق با چاشنی هول و ولا جذاب بود
    عزیرم ممنون

  13. بهار می‌گوید

    مثل همیشه عالی ، موفق باشی عزیزم

  14. سردشتی می‌گوید

    سلام بر دوستان و مخاطبان گرانقدر که زحمت خواند متن را به جان خریدند. سپاسگزام

  15. شهین طالبی می‌گوید

    خانم سردشتی عزیزم، متن شما همه چیز داشت، سوظن، خانه داری و از مهم تر همسری که وفادار بود و بلد بود چیزهای قشنگ بنویسد…من هم مثل دوستان آرزو می کنم زندگی همه با مهر وعشق سپری شود. موفق باشید و بدرخشید.

  16. فريبا می‌گوید

    بسيار زيبا

  17. نفیسه ولدی می‌گوید

    چه دنیای پاکی را از آدم ها تصویر کردید ایکاش همه ی سوء تفاهم ها پایان خوشی داشته باشد و با تبرئه شدن آدم ها پایان خوشی بیابد.
    موفق باشید

  18. فرناز می‌گوید

    قلمتان پایدار خانم سردشتی. خیلی خوب بود

  19. دینا کاویانی می‌گوید

    زیبا بود

  20. مریم احمدی می‌گوید

    قلمتان مانا

  21. فاطمه محمدی می‌گوید

    متفاوت بود از باقی داستان هایتان از نظر قلم چ سبک نوشتن. عااالی.

    1. سردشتی می‌گوید

      سپاسگزارم از دوستانی که به تازه گی متن را خوانده اند .لطف کردید

  22. خطیبی می‌گوید

    عالی مثل همیشه

دیدگاه‌تان را درباره این متن بنویسید

پست الکترونیک شما نمایش داده نمی‌شود