جنین شما یک کروموزم اضافی دارد

عکاس: ماهی صفویه/ نویسنده: الناز خطیبی

روایتی با موضوع سقط جنین :

امروز هجده هفته‌ات تمام می‌شود؛

روز سخت و آخری است که با هم هستیم!

چه روزهای خوبی با هم داشتیم! باهم غذا خوردیم، خوابیدیم، تفریح کردیم؛ اما چه زود گذشت…
امروز تمام می‌شود و تو می‌روی و من تنها می‌مانم! دلم نمی‌خواست این‌چنین تمام شود!
چشمانم را آهسته می‌بندم و به یاد می‌آورم چهار هفته‌ات بود که فهمیدم درون من موجودی به پاکی فرشته‌ها است!
یادت می‌آید چقدر خوشحال شدم؟ دلم می‌خواست کل شهر در شادی من سهیم شوند!

هفته‌ها گذشت و من صدای قلبت را برای اولین‌بار شنیدم؛

صدایی که آن‌را ضبط کردم و هر روز چندین ‌بار به آن گوش دادم! بهترین آهنگ دنیا صدای قلب تو بود!
دوازده هفته‌ات بود که گفتند باید غربالگری شوی تا از سلامتت مطمئن شوند. انجام دادم و نتیجه‌اش تردید در سلامت تو بود و باید برای آزمایش دقیق‌تر آماده می‌شدیم!
شانزده هفته‌ات بود که آزمایش را انجام دادیم و با سرنگی بزرگ از کیسه‌ آبی که خانه‌ات بود نمونه گرفتند تا سلامتی‌ات را بررسی کنند.
هفده هفته‌ات بود که از آزمایشگاه تماس گرفتند و خودت بهتر می‌دانی در این هفته‌ها بر من چه گذشت! پشت خط خانمی بود و خیلی خونسرد گفت: «جنین شما یه کروموزم اضافی داره و برای سقطش تا هفته‌ی هجدهم بیشتر وقت ندارید. از این تاریخ بگذره، سقط مجاز نیست!»
دل کندن از تو سخت بود، ولی همه قانع‌ام کردند که این بهترین کار ممکن است!

سخت‌ترین و تلخ‌ترین تصمیم زندگی‌ام را گرفتم…

اکنون روی تخت دراز کشیده‌ام و به این فکر می‌کنم که دنیا برای تو جای کوچکی است!

 

گوینده: الناز دیبا
موزیک پادکست: موسیقی متن فیلم گوزن‌‌ها ساخته‌ی اسفندیار منفرد زاده

 

 

 

 

 

 

 

داستان دیگری را با موضوع سقط جنین بخوانید :

قاضی یا خرس‌ مهربان؟

 

 

 

 

مطالب مرتبط
17 دیدگاه‌ها
  1. یاسمن بلوری می‌گوید

    خانم خطیبی عزیز درود بر شما. حس تلخی رو عنوان کردید که من در بارداری قبلیم تجربه کردم. با این تفاوت که آمینوسنتز من منفی شد و فرزندم رو نگه داشتم تا انتها. ولی چون تقدیر این بود که این دنیا رو نبینه درست در هفته ی آخر بارداریی از بین رفت. کاملا حس کردم که زن داستان در اون لحظه ها چی میکشه. واقعا تجربه ی بدیه و خدا نصیب هیچ مادری نکنه?
    سپاس از قلم و اندیشه ی شما

  2. سردشتی می‌گوید

    آخی چقدر قشنگ تلخی از دست دادن جنین را بیان کردید. قلمت مانا الناز جان.

  3. سمیرا می‌گوید

    چقدر تلخ بود ولی چقدر خوب نوشته بودید الناز جان.
    یعنی راستش عالی نوشته بودید! با جزئیات… حس‌تان را کاملا منتقل کردید.

  4. مریم احمدی می‌گوید

    چه روزهای سختی بوده برای یه مادر منتظر و چه خوب اونو به تصویر کشیدید. موفق باشید

  5. شهین طالبی می‌گوید

    شادی مادر شدن و حس دو تایی رو عالی تصویر کردید.
    از دست دادن و جدایی و دل کندن خیلی سخته و هیچ وقت فراموش نمی شه……
    غم و دلتنگی مادرانه رو به زیبایی نوشتید. موفق باشید.

  6. نفیسه ولدی می‌گوید

    باید طور دیگه ای به این واقعه نگاه کرد . واقعا شاید همانطور که خودتان اشاره کردید ؛ دنیای جای امن و زیبایی برای این عزیز نبود…
    موفق باشید

  7. فرشته خانی می‌گوید

    خیلی سخته از دست دادن موجود کوچکی که براش هزار آرزو رو می شه تعریف کرد.ولی سختتر آینه که یه موجود ناقص رو به دنیا بیاریم و یه عمر شاهد رنج کشیدنش باشیم

  8. سالی می‌گوید

    واقعا حس مادرانه تو که اینقدر زیبا نوشته های دلنشین ازش بیرون میاد و تحسین میکنم دوست خوبم ایشاا… هیچکس این تلخی رو حس نکنه

  9. زیبا زفرقندی می‌گوید

    ای جان
    چقدر غم انگیزه این تجربه…
    عالی نوشتی الناز جانم

  10. منا می‌گوید

    الناز عزیزممم ب زیبایی بیان کردی جوری ک قشنگ میشد همزاد پنداری کرد. موفق باشی همیشه

  11. شکوفه صمدی می‌گوید

    شجاعت‌تون رو در تصمیم‌گیری، و عمل تحسین می‌کنم. همین طور شجاعت و قدرت نوشنتون رو…

  12. ناشناس می‌گوید

    خانم خطیبی عزیز واقعا حس مادرانه را عالی به قلم میکشید،موفق وپیروز باشید

  13. فرح می‌گوید

    در از دست دادن ها بزرگ می شویم. قلبتان و روحتان عشقی را از دست داده اند و فراخ شده اند. مانا باشید.

  14. دورودیان می‌گوید

    دقت درآفرینش انسان رابه کرنش وامی‌دارد.زیبانوشتید!

  15. بهاره محمدی می‌گوید

    متن خوبی بود گرچه تلخ. پراز احساسات پاک مادرانه. سلامت باشید و موفق دوست عزیز

  16. پری ناز می‌گوید

    خیلی سخته

  17. تلگرام می‌گوید

    خسته نباشید،وبسایتتون خیلی عالیه
    اگر ممکنه کانال تلگرامیتون رو برام ارسال کنید
    ممنون.

دیدگاه‌تان را درباره این متن بنویسید

پست الکترونیک شما نمایش داده نمی‌شود