آواز هایی که از مادرم به من رسیده است

عکاس: ماهی صفویه/ نویسنده: فائزه میرنژاد

تو اتاقم نشسته‌م صدای آشنایی از تو آشپزخونه بلند می‌شه.

خواهرم می‌گه: «یادته بچه‌ هم که بودیم مامان همیشه می‌خوند؟»

آره! یادم بود. صدای خوندن مادرم تنها صداییه که تو همه‌ی این سال‌ها شنیدم و ازش خسته نشدم.

تا اونجا که یادمه،  مادرم همیشه با یه صدای آهسته و یکنواخت آواز می‌خوند؛ مثل زمزمه‌های دلنشینش موقع لالایی خوندن برای برادرم.
اکثر مواقع هنگام ظرف شستن، غذا پختن و تو بیشتر کارهایی که برای خانواده‌ش می‌کرد، آواز می‌خوند.

گاهی آواز هاش اندوهناک بودند و گاهی مثل نغمه‌ی یه بلبل، شادی رو پراکنده می‌کردند.

وقت‌هایی که اندوهناک می‌خوند، فکر می‌کردم غمگینه؛ دوست داشتم بخندونمش. وقت‌هایی‌ هم که شاد می‌خوند، من و خواهرم هم بلند‌بلند باهاش می‌خوندیم و می‌خندیدیم.

از بس شنیده بودیمشون، حفظ شده بودیم.

اون زمان هیچ تفسیری از اون آوازها تو ذهنم نداشتم. صرفا یه شعر بود برام! فقط صدای مادرم بود و بس!

یه کتاب دستمه که اسمش هست: جنگ چهره‌ی زنانه ندارد.

دارم می‌خونم که می‌رسم به یه مطلب و انگار یهو از خواب پا می‌شم.

می‌گن، اکثرا تاریخو مردها نوشتن.

تو اون به چه چیزهایی پرداختند؟ به تاریخ فتوحات، نحوه‌ی نبرد، چگونگی لشکرکشی، استراتژی‌های جنگی و کلا ساختار جنگ؛ اما زن‌ها چی؟ زن‌هایی که تو این جنگ‌ها بودن و فراموش شدن!

چرا هیچ نویسنده‌ای از داخل زن‌های شرکت کننده تو جنگ بیرون نیومد که نشون بده حقیقت جنگ چیزی غیر از این‌ها هم می‌تونه باشه؟

چرا زن‌ها سکوت کردن؟

به فکر فرو می‌رم. چرا قبلا به این فکر نکرده بودم؟!

سکوت زن‌ها برای چیه واقعا؟!

یاد آواز مامانم می‌افتم. زن‌ها نیازی نمی‌بینن که بنویسن یا برای دیگران تعریف کنن. زن به جای این‌که بگه، چون می‌دونه فهمیده نمی‌شه، اون‌ها رو تبدیل می‌کنه به چیزهایی که فقط یه زن می‌تونه بفهمه؛ یه همدرد.

زن‌ها افکارشونو تو لالایی‌های شبونه‌ی بچه‌هاشون، تو آوازهایی که حین کار ازشون شنیده می‌شه، بیان می‌کنن و فقط یه محرم، می‌تونه اون‌ها رو بفهمه.

تو بقیه‌ی موارد هم، فقط سکوت می‌کنن. اینو دختراشون هم یاد می‌گیرن و نسل به نسل ادامه پیدا می‌کنه.

بله، منم وقتی غمگینم خیلی آروم، می‌خونم.

 

 

آوازهایی که از مادرم به من رسیده است
گوینده: فاطمه همدانی
موزیک پادکست: قطعه‌ی معادله ساخته‌ی هانس زیمر، برگرفته از موسیقی متن انیمیشن شازده کوچولو

 

 

 

 

 

 

اگر این متن را دوست داشتید، خواندن داستان زیر را نیز به شما پیشنهاد می‌کنیم:

آواز ناتمام مادرم

 

 

مطالب مرتبط
13 دیدگاه‌ها
  1. سمیرا می‌گوید

    خیلی زیبا بود دوست عزیز. آوازهای شادمانه‌تان، پایدار!
    قلمتان مانا

  2. سردشتی می‌گوید

    متاسفانه زن ها خیلی وقتها نادیده گرفته شده اند و تاوان آن همین جهان مدرن ماشینی فارغ از احساس هست. متن دلشینی بود. سپاس از شما

  3. یاسمن بلوری می‌گوید

    درود بر شما دوست عزیز. متن بسیار خوبی بود و جای تامل بسیار داره. آوازهای شاد زندگیتون پایدار

  4. آذین خودی می‌گوید

    درود ، متن جالبی بود و چالش برانگیز… این که چرا نام زنان در جنگها آورده نشده، از طرفی برمی گردد به نظام مردسالار آن زمان که متاسفانه هنوز هم ادامه دارد. اگر زنی به اجبار و برای دفاع از کودکان خود و حق خود، جنگیده، نخواسته اند نامی از او برده شود. و از طرف دیگر زنان بنا به طبیعت ملایم و فرشته وش خود، هیچ وقت قدرت طلب و جنگ افروز نبوده اند. نام زنان همیشه با صلح و آرامش همراه بوده و به نظر من این خیلی خوب است که در جنگهای خانمانسوز و ویرانگر، هیچ نامی از زنان نیست.

  5. شهین طالبی می‌گوید

    قشنگ نوشتید…موفق باشید.

  6. دورودیان می‌گوید

    زبان جنگ دوتاست.زبان چکاکک شمشیرها ،زبان ترانه ولالایی.

  7. مریم عاطفی می‌گوید

    متن رو دوست داشتم . من هم این نواهای شاد و غمگین رو بارها شنیدم و سالهاست که خودم هم زمزمه میکنم خداقوت دوست عزیز

  8. مریم مرسلی می‌گوید

    چه جالب واقعا مادر من هم همینطور بود و هست … دقیقا همینطور … خیلی زیبا بود

  9. خطیبی می‌گوید

    وای چه متن جالبی بود، دقیقا مامان منم همین بود ، فکر کنم این آوازها و زمزمه ها رو همه مادرها دارند

  10. فرشته خانی می‌گوید

    نویسنده های خوبی مثل خانم مرعشی داریم که از دل جنگ و ویرانگریهاش گفته و خوشبختانه صدای زنها از نجوا به فریاد تبدیل شده
    امیدوارم هیچ زنی غمگین نخونه.شاد بودن حق همه است.مادر ها که جای خودشان رو دارن

  11. آتوسا سادات متین رهبری می‌گوید

    فکر میکنم چون زنها اون موقع سوادی برای نوشتن نداشتن و بیشتر کاتبها هم مرد بودند و علاقه ای به احساسات زنها نداشتن البته فکر میکنم الان هم مردها هیچ توجهی به احساسات زنها ندارن و گاهی خیلی کم به بعضی صداها و هیاهوی های گم شده در کائنات مثل یک نویز قوی گوش میدن تا اون رو از بین ببرن . گاهی هم خودشون رو به خواب می زنند در هر صورت زنهای امروزی نباید از الگوی قدیمی و ۱۰۰۰ ساله پیروی کنن چون احساسات زنها را در نطفه خفه میکنه . نه فمنیست نه مردسالاری نه بچه سالاری احترام متقابل به خواسته های آدمها باید مد بشه زنها کنیز نیستند و هیچ وظیفه ای در کارهای خانه و بیرون از خانه و شیر دادن بچه هم ندارند چه برسه به اینهمه وظیفه جور واجور

  12. شهلا اسدی تهرانی می‌گوید

    درود بر شما خانم میر نژاد متن زیبایتان خیلی حرف های نهانی داشت و مرا یاد کتاب آواز هایی که مادرم به من آموخت اثر مارلون براندو هنرپیشه ی معروف انداخت او با آنکه مادرش در اثر سختی های بی شمار دائم الخمر شد و اکثرا در میخانه ها به دنبالش می گشتند تا به خانه باز گردانند در کتابش می نویسد این آواز های مادرم بود که مرا به سمت هنر سوق داد . البته باید بگویم که دوستان نویسنده در بالا جان مطلب را هر کدام بیان نمودند و من تنها باید بگویم همواره در طول قرون اعصار گذشته این مادران و زنان بودند که مردان سیاست مدار و دلاوران میدان جنگ را تربیت کردند . و من زنان را در کشاکش سختی ها و جنگ ها مانند یک موزیک متن در یک فیلم و یا یک پس ضمینه کلی در تصویر نقاشی میدانم آنها همیشه هستند و با همین آوازها ست که پسران را و دخترانشان را تربیت می کنند و به مردان و سلحشوران در پشت جبهه ها دلگرمی می بخشند
    متشکرم از متن خوبتان لذت بردم زیرا مادر و مادر بزرگ های من نیز همیشه در خانه زمزمه می کردند و آواز می خواندندو گاهی من هم مانند آنها زیر لب می خوانم
    موفق باشید

  13. بهاره محمدی می‌گوید

    من هم ازین آوازها دارم، بیشتر از خاله ام می‌شنیدم که صداش رو رها میکرد و با آهنگش تمام ذهن و دلش رو فریاد میزد. خدا رحمتش کنه
    موفق باشید دوست عزیز

دیدگاه‌تان را درباره این متن بنویسید

پست الکترونیک شما نمایش داده نمی‌شود