ابروی لنگه به لنگه

عکاس: ماهی صفویه/ نویسنده: نفیسه ولدی

ابرو برداشتن

سحر چهل روزه بود و از دنیا اومدنش تا اون روز حسابی درگیر بچه‌داری و معضلاتش بودم و هیچ کسی رو توی شهر نداشتم که برای یک ساعت هم که شده بچه رو به اون بسپرم و به کارهای شخصیم برسم.

از چند روز قبل از زایمان دیگه فرصت نکرده بودم به آرایشگاه بروم.

ابروهام پر شده بود و صورتم به اصلاح نیاز داشت. توی آیینه از قیافه خودم بدم می‌اومد.

یک روز عصر، بچه رو به حامد سپردم و به آرایشگاهی که چهار تا کوچه بالاتر از خونه بود رفتم. یه نیم ساعتی گذشت تا نوبتم شد. خانم آرایشگر یکی از ابروهام رو برداشته بود که گوشیم زنگ زد. حامد بود. با نگرانی گفت: «بچه بیدار شده گریه می‌کنه و نمی‌تونم آرومش کنم.»

سحر از اول که به دنیا اومده بود نه شیشه گرفت و نه پستونک.

شیر دوشیدن هم برام خیلی سخت و ناخوشایند بود بنابراین می‌دونستم که حامد هیچ راهی برای آروم کردن بچه نداره. از زیر دست آرایشگر بلند شدم و گفتم: «باید برم».

آرایشگر با تعجب نگاه کرد و گفت: «خانم با این ابروهای لنگه به لنگه که نمی‌تونید برید مگه چی شده؟»

هراسان شالم رو انداختم رو سرم و گفتم: «بچه نوزاد دارم تو خونه، گشنشه، داره گریه می‌کنه.»

کیفم رو برداشتم که راه بیفتم، یکی از مشتری‌ها اومد من رو نشوند رو صندلی و گفت: «باور کن هیچی نمیشه بذار شوهرت بچه‌داری یاد بگیره.»

یه کم دو دل شدم و نشستم.

چند روز منتظر شده بودم تا حامد بتونه وقتش رو طوری تنظیم کنه که ساعت پنج خونه باشه و من بتونم به آرایشگاه بیام. با دلشوره‌ی زیاد نشستم و کارم که تموم شد با عجله به خانه برگشتم.

آن روز‌ها من به اندازه یک ابرو برداشتن هم وقتی برای خود نداشتم. الان هم که سحر کلاس سوم است گر چه اوضاع بهتر شده اما در همین لحظه کنار دست من نشسته و مدام می‌گوید بده من هم تایپ کنم:

«من الان کلاس سوم هستم و به نظرم درس‌ها برایم سخت است. راستی اسم من سحر است…»

 

ابروی لنگه به لنگه
گوینده: دنیا طیبی

 

 

 

متن زیر نیز درباره مادری است که دنبال وقت می‌گردد:

بالاخره می‌توانم موهایم را شانه کنم یا نه؟

مطالب مرتبط
26 دیدگاه‌ها
  1. یاسمن بلوری می‌گوید

    متن خوبی بود. ولی واقعا وقتی کمک حال هم داشته باشی بعضی وقتها انگار غیر از خودت هیچکس نمیتونه کاری انجام بده و بچه داری یکی از همون دغدغه هاست که انگار مادر فقط از عهده ی همه چی برمیاد

  2. یاسمن بلوری می‌گوید

    یک سری آدمها اگه دنیای کمک هم پیرامونشان داشته باشن ولی باز هم بخاطر حس مسئولیت زیاد سخت میتونن به کسی اعتماد کنن و بخصوص کودک رو به فرد دیگه بسپرن. کاش بتونیم اعتماد کنیم و از همون ابتدا نیمی از مسئولیت فرزند رو به پدر خانواده واگذار کنیم

  3. فهیمه می‌گوید

    برای بچه ها نباید زیاد وقت گذاشت تا بعدا پشیمون نشیم

  4. شهلا اسدی تهرانی می‌گوید

    نام داستان خوب بود و دیگر اینکه عربزم هنوز جا داشت و می توانستی بیشتر از دلشوره های یک مادر بگویی تا همه بدانند که فقط یک مادر در آن واحد می تواتد چند فکر و چندکار را باهم انجام بدهد.

  5. ساره می‌گوید

    مادر بودن…سهل ممتنع است… در عين سختي،شيريني هايي دارد وصف ناشدني… گاهي چندان غرقت ميكند كه وقتي براي خودت نميگذارد، و گاهي چنان از طعم خوشش لبريزت ميكند كه همه چيز را فراموش ميكني…
    و خاصيت عشق اين است…

  6. سمیرا می‌گوید

    ممنونم خانم ولدی عزیز. آخر متنتون هم جالب تموم شد

  7. ادب می‌گوید

    وصف حال خیلی از خانمهایی که دارای نوزادشدن وکمک حالی ندارن بودو بسیار خوب توصیف شده بود موفق باشید

  8. فاطمه محمدی می‌گوید

    چقدر جالب بود و ساده و شیرین

  9. زیبا می‌گوید

    سلام نفیسه جون .کاملا باواقعیت مطابقت داشت .وتمام مادرا این مشکلات رو دارن.و این روزای سخت تموم میشه واز اونا فقط خاطره میمونه.خوبه که تو این دوران صبور باشیم.

  10. زیبا می‌گوید

    سلام.خیلی جالب بود .همه مادرها از این مشکلات دارن.وچه خوبه صبور باشیم چون این دوران هم سپری خواهد شد.

  11. دورودیان می‌گوید

    اسم جالبی دارد
    ابرو لنگه شده واقعا سمبل وقت نداشتن است،چون خانم‌ها به هرچی بی قید باشند به ظاهر خود می‌رسند

  12. دورودیان می‌گوید

    اسم جالبی دارد
    ابرو لنگه شده واقعا سمبل وقت نداشتن است،چون خانم‌ها به هرچی بی قید باشند به ظاهر خود می‌رسند.

  13. ناشناس می‌گوید

    بسیار مطلب جالبی بود .به خصوص پایان بندی زیبایی داشت .آفرین به شما

  14. نوید می‌گوید

    بسیار مطلب جالبی بود .به خصوص پایان بندی زیبای اون تاثیرش رو دوچندان کرده بود.

  15. ناشناس می‌گوید

    بسیار روان و دلچسب بود متن
    ما وقتی تصمیم میگیریم یک موجود زنده را با اراده خودمان به این دنیا بیاریم باید تمام عشق و وجودمان را بی منت به پای اون بریزیم…

  16. حمیده جعفریزدی می‌گوید

    روان، ساده و دلچسپ. خیلی راحت قابل تصویر سازی. مادری حس عجیبی است. سپاس

  17. مریم می‌گوید

    متنی روان و ساده و جذاب بود. من رو به دنیای کودکی دخترم برد. سپاس بانو

  18. ستاره می‌گوید

    همین است که وقتی که بچه بود و نگرانش بودید وقتی نداشتید ووقتی هم که بزرگ می شود و کنار شما می نشیند باز هم وقتی برای خودتان ندارید . شما خیلی خوب اشاره کردید که بچه ها بیشتر وقتها را با مادشان زندگی می کنند ومتاسفانه از اغلب پدرها فقط نام خانوادگی دارند.
    ممنون برای متن خوبتون

  19. لیلا می‌گوید

    سلام نفیسه جان ..متن خوبی بود حس وحال دوران سخت نوزاد داشتن که حتما خیلی از مادرها با این متن همذات پنداری میکنن.روزهایی که با همه سختی ها ومشکلاتش میگذره و آدم با لذتی که در هر لحظه کنار بچه ها بودن تجربه میکنه دیگه چیزی از سختی اون روزها رو به یاد نمیاره

  20. شراره می‌گوید

    نفیسه جون قلم روان و زیبایی دارید حس و حال تمام مادرایی که تو یه شهر دیگه جدای از خانواده زندگی میکنند را به طور کامل نشون میده
    خیلی خوب و دلنشینه ادامه بده موفق باشی

  21. شراره می‌گوید

    نفیسه جان خیلی خوب حس مادرانه رو خوب انتقال دادی قلم روان و دلنشینی داری موفق باشی

  22. شکوفه صمدی می‌گوید

    قربان سحر جان بروم که موضوع نوشتن شما و پایان‌بندی قشنگتون شد!

  23. شاهمرادی می‌گوید

    خیلی قشنگ بود.
    اگه این اتفاق نمی افتاد شما متوجه نمیشدید که باید برای خودتون هم وقت بذارید. شاهمرادی

  24. شهین طالبی می‌گوید

    قشنگ نوشتید…یادمه وقتی در مورد بچه ها بعضی وقت ها وسواس نشون می دادم و نگران می شدم، با تجربه ها و بزرگترها می گفتند، این قدر نگران نباش بچه بزرگ میشه….
    قلمتان مانا

  25. فرشته خانی می‌گوید

    آموزش در دوران حاملگی برای زوجهای جوان لازمه که بعد از به دنیا آمدن بچه لااقل پدر هم بدونه وظایفی داره و احساس مسئولیت کنه ویاد بگیره لااقل یک ساعت بتونه به همسرش مرخصی بده و اون بدون دلشوره به کارهای شخصیش برسه.ولی انگار آقایون همیشه راحت ترین کار رو می کنن.

  26. مریم عاطفی می‌گوید

    چقدر ملموس بود برایم .دلهره ای که بعد از مادر شدن پایانی نداره . خداقوت

دیدگاه‌تان را درباره این متن بنویسید

پست الکترونیک شما نمایش داده نمی‌شود