ماشین عروس پلاستیکی

عکاس: ماهی صفویه / نویسنده: مینا حدادیان

 

همه شاهزاده‌ها از خاندان سلطنتی نبوده‌اند‌.

در هفت سالگی من یک شاهزاده تمام عیار بودم.

دایی‌های من مادرم را دوست داشتند و من هم اولین فرزند مادرم بودم. آنها برای گذاشتن من روی دوششان و گرفتن هدیه‌های جور و جور برای من با هم مسابقه می‌دادند.

یادم هست یک شب به خاطر سرما خوردگی من، به جشن عروسی دختر همسایه نرفتیم. دایی کوچکم برای اینکه من ناراحت نباشم برایم یک طبل‌زن کوکی خرید. آدمک کوچکی بود که طبلی روی شکمش چسبیده بود.

کوکش می‌کردی، راه می‌افتاد.

فردای آن روز کمی‌ بهتر شدم و آدمک طبل‌زن را توی کوچه کوک کردم. من هم مثل هر دختر دیگری در جهان عاشق خودنمایی بودم. همه بچه‌ها به اسباب‌بازی‌ام توجه کردند. من هم با سخاوت آدمک طبل‌زن را به آنها دادم تا بازی کنند.

سر کوچه چند دختر و پسر کوچولو تحت تاثیر عروسی دیشب، عروسی بازی می‌کردند.

آنها مربعی کوچک با سنگ درست کرده بودند.

هر کدام از پسرها یک ماشین پلاستیکی کوچک داشتند. دخترها کنار سنگ چین‌های مربعی بودند. یکدفعه یکی جلو می‌رفت و می‌گفت من‌ ـ عروس!

آن وقت در کنار یکی از پسرها همراه با ماشین پلاستیکی که پسربچه نخی به آن بسته بود داخل سنگ چین مربعی می‌ایستادند. به همین راحتی عروس می‌شدند. من به پسرها نگاه کردم.

دلم نمی‌خواست در این بازی شرکت کنم.

هیچ‌کدام از آنها را دوست نداشتم. ماشین‌های آنها هم اصلا برایم جذاب نبود. خودم یک آدمک طبل‌زن شاد داشتم.

صحنه بازی را ترک کردم.

چند نفر از پسربچه‌ها صدایم زدند. هنوز صدای پسرها در گوشم هست… یک لحظه هم رویم را برنگرداندم.

آن پسرکوچولوها بزرگ شدند و ماشین‌های واقعی قشنگی خریدند. چند نفری از آنها به حکم آشنایی با خانواده و همسایگی به خواستگاری‌ام آمدند، اما نتوانستم هیچکدام‌شان را دوست داشته باشم.

نسبت به بچگی‌شان تغییری نکرده بودند.

حواس‌شان به بازی و ماشین‌شان بود؛ مرا نمی‌دیدند.

هنوز هم به آرمان‌های هفت سالگی‌ام وفادارم. زیاد تغییری نکرده‌ام. هنوز هم نمی‌توانم با کسی بازی کنم که حواسش فقط به بازی و ماشینش است.

 

داستان دیگری را به قلم همین نویسنده بخوانید:

زنی که شبی پر از عشق داشته، کابوس نمی‌بیند

مطالب مرتبط
18 دیدگاه‌ها
  1. سردشتی می‌گوید

    چقدر زیبا وصف حال آدم های این دوره زمانه را بیان کردید. و از طرفی چه لذت بخش بود یادآوری بازیهای کودکانه مان. قلمتان مانا رفیق

  2. شکوفه صمدی می‌گوید

    همیشه انتخاب‌های متفاوت برایم جذاب بوده، هر چند انتخاب خودم نباشد. سپاسگزارم.

  3. مهناز ایمانی می‌گوید

    سرنوشت دخترهایی که از مردان فامیل محبت زیادی میبینند متاسفانه همیشه تنهایی بوده و هست
    قلمتون توانا
    موفق باشید

  4. زهرا می‌گوید

    وای چه دختر کوچک با دید بزرگی . خوانش متن شما برای من بسیار جذاب بود . ممنون برای اشتراک آن

  5. ناشناس می‌گوید

    درایت شما در انتخاب همسر بسیار خوبست آقایون برن باهمون ماشینهاشون بازی کنن ما زنها کارهای مهمتری داریم من مطمئن هستم که شما نویسنده اید وترقی میکنید.شاهمرادی

  6. یاسمن بلوری می‌گوید

    درود برشما دوست عزیز. دختر بچه ی مغروری را به تصویر کشیدید که بسیار سخت میتوانست همبازی پیدا کند و در بچگی افکار بزرگی را در ذهن پروراند و اکنون در بزرگسالی تنهایی همراهش میباشد. مشکل اکثر دختران جامعه ی امروز ما که دوست دارند همراهشان فقط و ففط برای خودشان بخواهدشان.
    قلمتان سبز

  7. بهار می‌گوید

    مرسی عزیز موجز و در عین حال گیرا نوشته بودید خیلی از ما خانمها دلمون می خواد مردم خصوصا اقایون واقعیت وجودمون رو ببینند و نه درپی بازی زندگی

  8. لیلا رستگار می‌گوید

    دوست عزیز یه بچه هفت ساله چه آرمانی داره که در بزرگیش هم بخواد به اون آرمانها وفادار باشه؟
    به نظر من این بچه زیادی مورد توجه بوده و به همین خاطر راحت خودش رو سخاوتمند خطاب می کنه و وقتی دوستاش صداش میزنن حتی برنمیگرده نگاشون کنه و خیلی راحت میگه هیچکدوم رو دوست نداشتم…تربیت علط بزرگترها این بچه رو خودخواه بارآورده برای همین در بزرگیش هم بین خودش و بقیه یه فاصله می بینه و آدمها و زندگیشون رو با تحقیر برانداز می کنه.من که نکته مثبتی در رفتار این آدم ندیدم. اون با همچین نگاه شاهزاده واری زندگی موفقی نداره مسلما

  9. فرزانه صدقی می‌گوید

    قلم تان سبز دوست عزیز.

  10. اذین خودی می‌گوید

    حکایت جالبی است و من همیشه داستانهایی را دوست دارم که در اخر شخصیت های زن داستان، خودشون خودشونو نجات میدن. امیدوارم برای شما هم همین اتفاق بیفته …

  11. پری ناز می‌گوید

    چقدر خوشحالم بیشتر با شما آشنا شدم نوشته شما رو خیلی دوست داشتم و در بین نوشته ها تا الان بیشتر از همه با متن شما ارتباط برقرار کردم .

  12. سمیرا می‌گوید

    ممنونم خانم حدادیان عزیز. داستان و روایت روان تان را دوست داشتم. موفق باشید ?

  13. مریم احمدی می‌گوید

    قلمتان مانا. موفق باشید

  14. نفیسه می‌گوید

    متن خوبی بود . همیشه کار بر کمال گرا ها سخت تر است . عده ای از پس آن بر می آیند و عده ای هم کمی کوتاه می آیند که هیچ کدام نه خوب است و نه بد و صرفا به خصلت آدمها ربط داره .
    موفق باشید

  15. آتوسا سادات متین رهبری می‌گوید

    فوق العاده بود

  16. فرشته خانی می‌گوید

    جالب بود دختر کوچولویی با شخصیت قوی
    که می دونه چی می خواد.
    معمولا اینجور بچه ها با همسن خودشان بهشون خوش نمی گذره چون بیشتر از سنشون می فهمن،برای همین ماشین عروس پلاستیکی و بازی بچه ها برای او مسخره بود
    موفق باشید

  17. دورودیان می‌گوید

    این جور آدم‌ها باشادی‌های‌کوچک زندگی شادی نمی‌کنندواین کسی جز خودشان رانمی‌آزارد.

  18. فاطمه محمدی می‌گوید

    جالب بود

دیدگاه‌تان را درباره این متن بنویسید

پست الکترونیک شما نمایش داده نمی‌شود